غبار روبی
شاید وقتشه غبارش رو کمی پاک کنم
مردمان خاموش
قلبی فسرده
دهانی دوخته
و
دستانی بسته
مادری پر درد
و عمق عجیب سیاهی در خانه
سکوتی حاکم بر دوستان
شراب نه که الکلی که می سوزاند یاد این دنیا را
آنگاه دائم الخمر نامم نهادند
---
جهانی تاریک
و
دستهایی خشک
به باور ساده گان، دلسرد
آسمانی که سوسو می زند
و آینده ای که نمی آید
طعم خواستنی روزهای در انتظار
طعم گس روزهای پرملال
پست خاک دشت های پهناور و ایمان و خدا
می گریزیم ما
می گریزیم
از آنچه به آن نخواهیم کرد خو
ای دوست، ای برادر، ای رفیق
هر نامت باشد
آینده ای در کار است -چنان که می گویند-
آینده ای که سالهاست نیامده
و چشمانی که رنگ سرخ و سبز و آبی زندگی را از یاد برده
جهان سالهاست که کاملا سیاه شده
اندوهی که با نغمه ی حزن مادر زنده می شود
قطره ای را از چشمان یار می ستاند و
به اکراه خاک را شور و شور و شور و شور
---
شده است خود یکسره ملال
زنده بودن ما
رفیق، برادر، همراه
به هیچ چیز دعوتت نمی کنم
تنها کمی اندوهگین باش
اندوهت گرچه تلخ است
---
مادر، مادر
سکوت تو - چنان که تا کنون دریافته ام -
دردی است عمیق و ساده و جان سوز
صدای تو از س سالهای درد بالا می آید و
خاطره ات روزهایی را می بینند که انسان بر دو ا بایستد
سالهای ر درد شما به ما رسید و خون همراهانتان
خاک شور را به اکراه سرخ کرد و ایمانمان را سست و سخت
که آینده نمی آید!
که آینده را آمدن تصمیم نیست
که شماف خود آینده ی مایید
که در کنار سیاهی ها برای همراه دیگری آوازی حزن انگیز سر می دهیم
همراهم، برادرم، رفیقم، دوستانم
شاید در این بین
تنها آرزویم گرچه سخت و ظالمانه
ندیدن روز سیاه شماست
گرچه خود شما را به حزن انگیز ترین ترانه دعوت می کند
که رفیقمان رفت
که بردرامان، که دوستمان
رفت
بی پایان
بعداز مدتها سیحون مجبورم کردم
چقدر باید هی خبر بد پخش بشه. دو نسل گذشته نسل بلند قامتان جامعه ی ما نسلی که ایران رو امروز با اونها معنی می کنیم... نسلی که دارن یکی یکی از بین ما می رن. نسلی که فرایاد کرد نسلی که عشق ورزید و دوست داشت وطن و مردمش رو...نسلی که جون داد و نسلی که موند تا آزادی وطنش رو ببینیه ...نسلی که میمیره تو همین اوضاع نابسامان. نسلی که یکی ازش کم شد.. یکی از بزرگانش بدرود گفت. یکی از هنرمندان و یکی از دوستدارانش به خاک پیوست.
برچسبها: عاشورپور
رادی صلابت نسلی است که متوسط نبود. در خویشتن خلق کرد وآوازهای اصیلش را در دامان زمان گسترد. رادی خاطره ای جمعی است از دیرروزهای دبیرستان تا صحنه های خاک گرفته به زنگار ستم تاتر ایران . رادی بازجویی احوال جوانی است در راستای تاریخی سرکوب شده . رازدار آفرینش است در فضای دلمه بسته ازخون ارغوان . رادی انقلابی نیست . هرچه هست عطشی است در درازنای دهه های ستبر ستم .
رادی برای من خاطره ای است میان دبیرستان ذوقی ودبیرستان اتابکی . ارتیاط همه محله هایی است که شرف انسانی را در خویش حبس کرده است تا فرزند زمان خودرا بپروراند. رادی خلوص خاطره رفاقت است در شباب دانایی.
رادی زبان مشق است برای نوشتن . شولای گرانسنگ فرهنگی است خاکی . از کوچه پس کوچه های هر محله ای که بگذری، با شفافیت نگاه جستجوگری جان شیفته ، ناگزیری حضور رادی را می بینی ، قد بر افراشته وبی مدعا واین ترکیب دیریابی است . عمراورا دراز می خواهم ونفس اورا همچنان گرم تا در کوره آفرینش خویش خطابه بزرگی آدمی را هماره آوازی باشد . رادی رعشه ای است از جنس زمان .باشد که در نه توی بی انجام این زمان هیشه جاودان ماند.
در کدامین جهان باید یافت آن را که گویی تندر سکوت را بشکند؟
در کدامین سرزمین و کدامین خانه، سکوت را تاب می آورند؟
یک دقیقه سکوت به احترام مردگان.....
سکوت بخشی است از دیوانگی
از ترس شاید و وحشت از دوباره سکوت بودن
اما فریاد
فریاد یگانه راهی است که گذشته را یکسره به نعره ای رو میکند
و فریاد است که تندر وار سکوت را به چالشی سخت در می کشد
صدای تندر را در طوفان های تند و سرد بیاد بیاور
فریاد آن است که تندری شود در باد و برود آنجا که هر که خواست دامنی برگیرد از آن
آنجا که هر انسان بخواند و سرود سر دهد، نه سکوت
برچسبها: اخوان ثالث, شجریان, فریاد
برچسبها: 18 تیر, kosoof, آرش عاشوری, احمد باطبی, دانشجو, کسوف
استفاده از مطالب این بلاگ با ذکر نام منبع، مجاز است