تا بعد...

Sunday، October 18، 2009

غبار روبی

این وبلاگ خاک گرفته هنوز بازدید داره.
شاید وقتشه غبارش رو کمی پاک کنم

Monday، March 10، 2008

----

مردمان خاموش
قلبی فسرده
دهانی دوخته
و
دستانی بسته

مادری پر درد
و عمق عجیب سیاهی در خانه

سکوتی حاکم بر دوستان
شراب نه که الکلی که می سوزاند یاد این دنیا را
آنگاه دائم الخمر نامم نهادند
---

جهانی تاریک
و
دستهایی خشک
به باور ساده گان، دلسرد
آسمانی که سوسو می زند
و آینده ای که نمی آید

طعم خواستنی روزهای در انتظار
طعم گس روزهای پرملال

پست خاک دشت های پهناور و ایمان و خدا
می گریزیم ما
می گریزیم
از آنچه به آن نخواهیم کرد خو

ای دوست، ای برادر، ای رفیق
هر نامت باشد

آینده ای در کار است -چنان که می گویند-
آینده ای که سالهاست نیامده
و چشمانی که رنگ سرخ و سبز و آبی زندگی را از یاد برده

جهان سالهاست که کاملا سیاه شده
اندوهی که با نغمه ی حزن مادر زنده می شود
قطره ای را از چشمان یار می ستاند و
به اکراه خاک را شور و شور و شور و شور
---

شده است خود یکسره ملال
زنده بودن ما

رفیق، برادر، همراه
به هیچ چیز دعوتت نمی کنم
تنها کمی اندوهگین باش
اندوهت گرچه تلخ است
---

مادر، مادر
سکوت تو - چنان که تا کنون دریافته ام -
دردی است عمیق و ساده و جان سوز
صدای تو از س سالهای درد بالا می آید و
خاطره ات روزهایی را می بینند که انسان بر دو ا بایستد

سالهای ر درد شما به ما رسید و خون همراهانتان
خاک شور را به اکراه سرخ کرد و ایمانمان را سست و سخت
که آینده نمی آید!
که آینده را آمدن تصمیم نیست
که شماف خود آینده ی مایید
که در کنار سیاهی ها برای همراه دیگری آوازی حزن انگیز سر می دهیم

همراهم، برادرم، رفیقم، دوستانم
شاید در این بین
تنها آرزویم گرچه سخت و ظالمانه
ندیدن روز سیاه شماست
گرچه خود شما را به حزن انگیز ترین ترانه دعوت می کند
که رفیقمان رفت
که بردرامان، که دوستمان
رفت

بی پایان

بعداز مدتها سیحون مجبورم کردم

Sunday، January 13، 2008

آفتاب خیزان و دریا طوفان؛ عاشورپور رفت

چقدر باید هی خبر بد پخش بشه. دو نسل گذشته نسل بلند قامتان جامعه ی ما نسلی که ایران رو امروز با اونها معنی می کنیم... نسلی که دارن یکی یکی از بین ما می رن. نسلی که فرایاد کرد نسلی که عشق ورزید و دوست داشت وطن و مردمش رو...نسلی که جون داد و نسلی که موند تا آزادی وطنش رو ببینیه ...نسلی که میمیره تو همین اوضاع نابسامان. نسلی که یکی ازش کم شد.. یکی از بزرگانش بدرود گفت. یکی از هنرمندان و یکی از دوستدارانش به خاک پیوست.
در کمال ناباوری و در کمال اندوه این خبر رو بهتون می رسونم. استاد احمد عاشور پور درگذشت.
عاشور پور به جرات تنها(تنها و تنها) استاد برجسته ی آواز گیل ها بود. در کمتر از یک ماه گذشته گیل ها مرد تئاترشون رو از دست دادن و امروز خبر فوت مرد آواز هم پخش شد. بحت زده انتظار می کشیم و کاری نمی تونیم بکنیم. بعدی کیست؟ از این نسل چند نفری موندن که گذر عمر و زمان این زمان لعنتی اون ها رو هم نابود می کنه. گرچه تو مملکت مزخرف ما دستی دستی دارن اونها رو هم نابود می کنن. تو مملکتی ک مزخرفاتی به نام موسیقی، تفکر، عقیده و ایمان به مردم خورونده می شه شاید توقع نباید داشت که کسی حتی یک گیلک عاشورپور رو بشناسه.
اگر فوت اکبر رادی اندوهگینم کرد، فوت عاشور پور قلبم رو به درد آورد، چراکه آثار عاشورپور جزعی از فرهنگ ماست. جزعی از شادیها و غم ها و عشق هایمان
از عشق که حرف می زنم، ساز و نقاله ی جمعه بازار میاد وسط.
از زندگی که حرف می زنم، اوهوی مار و از شادی و نو شدن نوروز و جینگه جان و امید، آفتاب خیزان رو به یاد من می آرن.
عاشور پور استاد برجسته و مسلم آواز سنتی گیلان. بیش از 90 سال زندگی کرد و این که فکر کنیم، آه 90 سال زندگی کرد! جدا قلبم رو به درد می آره. آیا 90 سال زندگی برای چنین افرادی کم نیست؟
عاشورپور می گفت: تا روزی که آزادی این مردم را نبینم نخواهم مرد. چه افسوس که حالا چشم از جهان فرو بسته و مردمش همچنان در زجر و زنجیر هستن.
ولی اون زنده است. اون زنده می مونه تا آزادی ما رو ببینه.
اون زنده می مونه ...بی شک

دریا طوفان دره
وای
باد و باران
دره، وای
گیله مردان...

عاشور پور بخشی از فرهنگ ما بود نه مزدورایی مثل پور رضا و نه دلقک هایی مثل آمیرزا(نام مستعار) نمی تونن حتی برای لحظه ای خود رو در حد و ابعاد اون ببینن.
فرهنگ و هنر گیلان زمین در طی سالیان ابتدایی قرن اخیر با برقراری ارتباط با فرهنگ اروپایی از دریچه ی روسیه ی تزاری و سپس شوروی فرهنگی بالنده و بالاتر از سایر نقاط ایران داشته. این رو وجود افرادای چون، گلسرخی، ابتهاج، رادی، عاشور پور و خیلی های دیگه اثبات می کنه. خیلی هایی که هنر و فرهنگ و حتی سیاست این سرزمین پهناور، ایران، مدیونشونه و چه افسوس که امروز همه در حال سقوطیم و خانه ی سبز من، گیلان هم همینطور....
سقوطی که به آن عادت کرده ایم و باز هم همان نسل بزرگان سابقند که با مرگشان تلنگری بزرگ به ما می زنند که هههههی چه می کنید؟ با فرهنگتان چه می کنید؟

آفتاب خیزان و دریا طوفان
نسل بزرگان میروند
ما کوچک مردمان
با بی مقداری ها مان چه کنیم؟
با مردمان بی مقدار اطرافمان؟

برچسبها:

Thursday، December 27، 2007

خبر یک خطی بهت زده ام کرد: اکبر رادی درگذشت




اکبر رادی درگذشت
خبری کوتاه و هولناک. اکبر رادی پس از یک سال مبارزه با سرطان پنجم دی(دیروز) صبح در بیمارستان پارس تهران درگذشت.
رادی از نمایشنامه نویسان خوب ایران و یکی از مطرحترین نمایشنامه نویسان گیلانی بود. به جرات می شه گفت شناخته شده ترین چهره ی گیل در تئاتر چند سال گذشته با آثاری قوی مثل: «از پشت شيشه‌ها» «مرگ در پائيز»، «آهسته با گل سرخ»، «هاملت با سالاد فصل»، «منجي در صبح نمناك»، «باغ شب‌نماي ما» ، «آميز قلمدون»
اکبر رادی رد سن 68 سالگی چشم از جهان فرو بست و حیف که اینقدر زود خاک چنین افرادی رو در برمیگیره.
یادش گرامی باد
هاتف رحمانی نوشته ی جالبی در توصیف اکبر رادی دارد:
رادی صلابت نسلی است که متوسط نبود. در خویشتن خلق کرد وآوازهای اصیلش را در دامان زمان گسترد. رادی خاطره ای جمعی است از دیرروزهای دبیرستان تا صحنه های خاک گرفته به زنگار ستم تاتر ایران . رادی بازجویی احوال جوانی است در راستای تاریخی سرکوب شده . رازدار آفرینش است در فضای دلمه بسته ازخون ارغوان . رادی انقلابی نیست . هرچه هست عطشی است در درازنای دهه های ستبر ستم .
رادی برای من خاطره ای است میان دبیرستان ذوقی ودبیرستان اتابکی . ارتیاط همه محله هایی است که شرف انسانی را در خویش حبس کرده است تا فرزند زمان خودرا بپروراند. رادی خلوص خاطره رفاقت است در شباب دانایی.
رادی زبان مشق است برای نوشتن . شولای گرانسنگ فرهنگی است خاکی . از کوچه پس کوچه های هر محله ای که بگذری، با شفافیت نگاه جستجوگری جان شیفته ، ناگزیری حضور رادی را می بینی ، قد بر افراشته وبی مدعا واین ترکیب دیریابی است . عمراورا دراز می خواهم ونفس اورا همچنان گرم تا در کوره آفرینش خویش خطابه بزرگی آدمی را هماره آوازی باشد . رادی رعشه ای است از جنس زمان .باشد که در نه توی بی انجام این زمان هیشه جاودان ماند.

برچسبها: ,

Tuesday، October 23، 2007

چرا سکوت؟

در کدامین جهان باید یافت آن را که گویی تندر سکوت را بشکند؟

در کدامین سرزمین و کدامین خانه، سکوت را تاب می آورند؟

یک دقیقه سکوت به احترام مردگان.....

سکوت بخشی است از دیوانگی

از ترس شاید و وحشت از دوباره سکوت بودن

اما فریاد

فریاد یگانه راهی است که گذشته را یکسره به نعره ای رو میکند

و فریاد است که تندر وار سکوت را به چالشی سخت در می کشد

صدای تندر را در طوفان های تند و سرد بیاد بیاور

فریاد آن است که تندری شود در باد و برود آنجا که هر که خواست دامنی برگیرد از آن

آنجا که هر انسان بخواند و سرود سر دهد، نه سکوت

Sunday، September 16، 2007

فریاد

صدای شجریان جداً به این شعر روح می دمه. شعرعالی و موسیقی عالی
فریاد(مهدی اخوان ثالث) ا
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم ، گ
گریان ازین بیداد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
ز آندگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود
تا سحرگاهان ، که می داند که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خکستر
وای ، ایا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد ؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد

برچسبها: , ,

Wednesday، July 25، 2007

7 سال گذشت


7 سال گذشت
7 سال
و شاملو هم جز تاریخ شد
به همین زودی
باور می کنید؟

برچسبها:

Monday، July 09، 2007

18 تیر

دانشجوی دیروز
دانشجوی امروز
عکس ها از احمد باطبی است، اولی 18 تیر 78 که بخاطر بلند کردن پیرهن خونین همکلاسی اش زندان خونه اش شد
و دومی عکسی که باید تازگی ها گرفته شده باشه. از آرش عاشوری در سایت کسوف
شاید مقایسه بشه کرد دو عکس رو و داشنجو های اون مکوقع رو با دانشجوهای الان

برچسبها: , , , , ,

18 تیر

سالگرد کوی دانشگاه بود امروز و روزنامه ها هیچ نگفتند ولی روی وب کلی حرف بود.

دانشجو ها میگن هنوز زنده اند حتی اگه اینطور باهاشون برهورد کنن.

تعداد اندکی همچنان زنده اند.

برچسبها: ,

Sunday، July 08، 2007

تا کی؟

همه ساکتن
همه
از کسی صدایی بلند نمی شه
مگر تا کی باید صبر کرد؟
تا کی باید؟
تا کی؟


استفاده از مطالب این بلاگ با ذکر نام منبع، مجاز است